در حال بارگزاري
لطفا كمي صبر كنيد . . .
 
مجتمع فرهنگي شاهدان
     
 
طلا و مس نسخه PDF چاپ ارسال به دوست
خلاصه: سید رضا، طلبه جوانی ست که به همراه همسرش، از نیشابور به تهران آمده تا درس اخلاق را نزد استادی فرا گیرد. او در تهران با مشکلات زندگی شهری و مهمتر از آن با بیماری همسرش روبرو می شود که زندگی او را دچار تحول می کند...

کارگردان: همایون اسعدیان
تهيه کننده: منوچهر محمدی
فيلمنامه‌نويس: حامد محمدی
بازیگران: بهرزو شعیبی، نگار جواهریان، سحر دولتشاهی، جواد عزتی، رضا رادمنش، مهران رجبی
مدت: 97 دقيقه
صدابردار: ساسان نخعی
صداگذار: ساسان نخعی، مسعود بهنام
طراح صحنه و لباس: مرجان گلزار
چهره پرداز: مهرداد میرکیانی
فیلمبردار: حسین جعفریان
تدوینگر: بهرام دهقانی
موسیقی: آریا عظیمی نژاد
مدیر تولید: مجید کریمی

***
بيوگرافي کارگردان:
سال و محل تولد: 1337 - اصفهان
میزان تحصیلات: دیپلم
سازنده آثار : نیش، مرد آفتابی، شب روباه، شوخی، آخر بازی

***
گزیده نقدها:

جواهری به نام  طلا و مس

علی وزینی، سینمافا - هنگامی که خواستم در سینمای مطبوعات این فیلم را ببینم به یاد کار قبلی همایون اسعدیان ده رقمی افتادم و بار ها خواستم از رفتنم به سالن خودداری کنم ، نمی دانم چه شد و رفتم و دیدم و او را تحسین کردم...

سوژه جذاب که در سینمای ایران نمونه آن را نداشته ایم.  زندگی روحانیون و طلاب را با نگاه کمدی هر چند وقت یکبار دیده ایم که نمونه های فروان آن را با آتشکار و لطفا مزاحم نشوید در جشنواره امسال و نمونه معروف آن را با مارمولک کمال تبریزی.

این بار این، زندگی طلبه ی جوانی را  نشان می دهد که بعد از بیماری ام اس همسرش، مشکلاتی برایش پیش می آید و البته زندگی اش دستخوش تغییراتی قرار می گیرد. بازی فوق العاده کارگردان جوان سینمای کودک، بهروز شعیبی آنقدر تاثیر گذار است که احساس می کنیم که واقعا یک طلبه روحانی است و درس حوزوی می خواند و نگار جواهریان نیز آن چنان قدرتمند و توانمند ظاهر شده که سکانس هایی نظیر درست کردن ماکارونی برای فرزندانش  و رویارویی با همسرش هرگز از ذهن مخاطب پاک نمی شود.

یک فیلم خوش ساخت با فیلمنامه قوی، همراه با بازی های فوق العاده که این بازی ها از آن دختر کودک خانواده گرفته تا دیالوگ ها و نگاه های تاثیر گذار سحر دولت شاهی.

سکانس های فوق العاده فیلم آن قدر زیاد هستند که فقط به نمونه هایی چون حضور پرستار در منزل روحانی، دیالوگ های فراوان پرستار به روحانی، پرده اتاق را کشیدن برای نینای نای، جلو جلو راه رفتن دختر خانواده هنگامی که پدرش لباس روحانیت را به تن کرده و یا لحظاتی که دختر پدرش را سر به سر می گذارد، اشاره می کنم هرچند تمامی دیالوگ های فیلم فوق العاده هستند.

فیلم طلایی «طلا و مس» هم مخاطب عام را راضی نگاه می دارد و هم آن دسته از کسانی که دستی در سینما دارند.

تنها ایرادی که به فیلم وارد است همان حضور تکراری تکراری تکراری مهران رجبی در نقش روحانی است که واقعاً نمی توان به سادگی از آن گذشت  و جایی که شعیبی با خانواده خود در شهرستان از طریق کارت تلفن صحبت می کند در تلفن کارتی وجود ندارد.

بازی حیرت انگیز، نگار جواهریان را آن چنان تحسین می کنم که نشان داد هم می تواند در هیچ بد خلق و عصبی باشد و هم می تواند ساده و افتاده چون زهرا سادات طلا و مس.
***


نمایش زیبایی های کوچک در قالبی بزرگ

مهدی وزیریان، نقد فیلم - طلا و مس حکایت طلبه جوانی ست که برای آموختن علم اخلاق به تهران می آید و در نهایت چیزی غیر از آنچه نوشته بر جزوات است ( و در حقیقت همان ها را) می آموزد.

اخلاق چیست؟ رسم بهتر بودن؟ روش سلوک تعالی؟ راه زندگی برتر؟ خب همه این ها هست، اما مصادیق آن در چه چیزهایی یافت می شوند؟ اصولاً این بحث نسبی بودن اخلاق تا چه حد صحیح است؟ اصلاً مگر اخلاق تئوری دارد؟ اگر دارد پس این ندای درون چیست؟ پس این "فَالهَمَها فُجورَها وَ تَقواها" چیست؟ اصلاً مگر آن درس نخوانده روستایی بیشتر از این دکترا دار شهر نشین ادب و اخلاق دارد؟ این بحث ها برای چیست؟ به نظر من این ها فراری ست ناخودآگاه برای وارد عمل شدن..

"طلا و مس" حکایت طلبه ای ست (طلبه به معنای کسی که می جوید و می کاود و در طلب است، طلب بهتر بودن) در جستجوی دروس اساتید اخلاق، و در عین حال طلبه ای برای زمان حال، با آن همه گرفتاری های زمانه ای و مردمی.. نگاه های منفی بسیاری را باید بپذیرد و مشکلات را ببیند و چشم را بر ناهنجاری هایی که به چالش می کشند همه دین و ایمانش را ببندد و ... خود را از این منجلاب به سلامت بیرون بکشد.

فیلم در دام خوش واقع گرایی ست، نه از سیّد فرشته می سازد و نه زا همسرش ایده آل ترین و نه از جامعه و مشکلاتش چشم می پوشد. آنجا که به دختر صاحبخانه با سندرم داونش اشاره می کند و سیّد را در مقطعی دچار خشم بروز داده نشان می دهد -و همسرش را نیز- و همدرس های سید را که حسرت همسر پولدار را می خورند. پارتی بازی پزشک بیمارستان با بیمار آشنای دکتر صالحی را می گوید و نحوه برخورد پزشک و انترن ها در بیمارستان با بیمار را نکوهش می کند (چه صحنه غم انگیز و تاثیر گذاری ست با همه واقعی بودنش آن جا که پزشک زهرا سادات به همراه دانشجویانش بالای سر اوست و دست و پای او را بالا می برد و رها می کند، انگار که مرده ای ست که جان و روح و احساس ندارد). در حقیقت سیاه یا سفید نبودن شخصیت ها و واقعیات دارد به عادت رایج سینمای ما تبدیل می شود که امری بسیار مبارک است.

برخورد جامعه (که از دید پرستار به تصویر کشیده می شود) با طلبه و به طور کلی قشر روحانی نیز به خوبی به تصویر کشیده می شود و حتی این را در نوع نگاه کودکان به آنان (که مسلماً با انتقال نظریات والدینشان صورت گرفته) به آنان می بینیم (در جدا شدن فرزند سید وقتی که او با لباس روحانی به مدرسه می رساندش). اما آیا همه یکسانند؟ و آیا اگر عده ای در لباسی به اصول آن پایبند نبودند باید همه را به همان دید نگاه کرد؟ حقیقت این است که تفکیک مسائل برای ما انسان ها بسیار سخت است و کلّی گویی ها شده آفت زبان و افکار ما.

سید با مواجهه با بیماری MS همسرش (با بازی فوق عالی نگار جواهریان که به حق سیمرغ را -مشترکاً- تصاحب کرد) وارد مقوله جدیدی از زندگی می شود؛ انگا خداوند راهی دیگر را پیش پایش می گذارد تا آنچه حقیقتاً به دنبال آن است را بیابد). زندگی او حالا باید با نرسیدن به کلاس های درس اخلاقش بگذرد و در عوض می نشیند و کهنه بچه را عوض می کند و برای دخترش غذا درست می کند! اما این ها مگر برای او  درس و اخلاق می شود؟

در مسیری خوش آهنگ و زیبا، نویسنده راهی را می گشاید که به اعماق زندگی برویم و زیبایی را در سادگی و بهترین ها را در همین ها ببینیم و گوشزدمان می کند که چقدر راحت می توان خوب بود و چقدر دوریم ما از این زیبائی های کوچک (به مانند ندیدن آن شکوفه روی درختی که سید در اواخر فیلم می بیند و یا عدم توجهش به دختر فال فروش در ابتدا و توجهش به او در اواخر فیلم به مانند جلب توجهش در زندگی شخصی). به قول استاد سید: سیاهه رو سیاهه چه فایده؟

سید نماد یک انسان معتقد واقعی ست که چالش هایش با دنیا او را از انجام تکالیفش باز نمی دارد، اگر پرستار به او کنایه می زند پاسخ نمی دهد، در قبال دخترش تا حد امکان با سعه صدر برخورد می کند، در نبود همسرش جای خالی او را در احساس پر نمی کند و وفادار می ماند و در جای جای حرام و حلال زندگی، از بازگرداندن سریع قرضش گرفته تا کشیدن دائم پرده برای جلوگیری از نگاه حرام، سعی خود را به کار می بندد و می ماند.. اما او معصوم هم نیست و در قبال سختی های زندگی و اعمال ظاهراً دیوانه وار همسرش بر سر او داد می زند تا ببینیم که ظرفیت انسانی او ماوراء تصور هم نیست.

همسر او اما یک زن نمونه است؛ همسری وفادار و مادری مهربان و همسایه ای دلسوز. اوست که دختر صاحبخانه را تنها برای رضای خدا به خانه می آورد و به او که دائم در حال گوش کردن به آهنگ های غنائی است قرآن می آموزد و برای دخترش که دارد در خانه ای با آموزه های دینی بزرگ می شود می رقصد و در این راه تعادل را برای دنیای کودکانه هر دو بازمی گرداند. او در عین حال زن است، با همان احساسات متلاطم و هم اوست که دختر صاحبخانه و مادربزرگش را وقتی از بیماری اش رنج می کشد از خانه بیرون می کند و بی جهت به تقلّا می پردازد و خانه را به هم می ریزد. و در عین این ها وقتی به سید زن دیگری را برای جانشینی خود معرفی می کند و با شوخی به ظاهر جدی سید در قبال این امر بر می خورد آشفته می شود (و چقدر یاد صحنه ای مشابه در آواتار افتادم و البته به احتمال زیاد این شباهت به دلیل شناخت خوب هر دو از زن است و نه تقلید).

فرش و بافتن آن انگار به مثابه زندگی آن ها نیز هست.. با سختی بافته می شود و به بهایی ظاهراً اندک فروخته.. اما این آنی نیست که خدا گفته به بهای اندک نفروشید که نتیجه ای ست که در قبال این تلاش به دست می آورند و مزد زحمات خود را در احساس خوشبختی در کنار هم و با دانستن اینکه دارند به خواست او عمل می کنند می چینند.

از صحنه های به یاد ماندنی فیلم اگر بخواهم بگویم آنجا ست که زهرا سادات برای خوشایند سید به خود عطر می زند (و جواهریان این کار را با چه ظرافتی انجام می دهد؛ حس غریبگی با این وسایل و در عین حال تمایل برای خوشبو شدن) تا پیش شوهر محبوب تر شود. این صحنه را آنقدر دوست دارم که نمی توانم لذت خود را از دیدن آن بیان کنم! صاولاً عشق طاهری که میان این دو می بینیم از نوادر سینمای ایران است! آنقدر شیرینی در ارتباط کلامی این دو هست که قادر به توصیف آن نیستم! و البته به گفته خود تهیه کننده اینجا عشقی ورای لفظ مرسوم کوچه و بازار آن می بینیم. عشقی که با وجود سادگی ها یش به پختگی رسیده و در خلال یک زندگی شکل گرفته و رد شده از تجربه های جسمی و لذّات همراهش تجربه می شود. در واقع همواره این سوال برای من بود: اینکه در اغلب فیلم ها رابطه پسر و دختری به تصویر کشیده می شود و این دو با وجود همه مشکلات در نهایت فیلم به هم می رسند، حالا این رابطه در جریان یک زندگی واقعی با مشکلات روزمره چه شکلی به خود خواهد گرفت؟ آیا آن شور و نشاط و ادعاهای قدیم پابرجا می ماند؟ به نظرم اغلب چنین نیست...

به قول کسی که در پیدا کردن کتابی در مورد اخلاق به سید گفت این پایین ها را نگرد، اخلاق اون بالاهاست، تضاد زیبای آن را در انتهای فیلم می بینیم که سید که پای دار قالی دارد سوی چشم هایش را نیز از دست می دهد و همسری دارد که رو به فلج شدن می رود، با مرتب کردن کفش های کنار اتاق درس استاد- که توسط یکی دیگر از شاگردان که دارد می رود به کلاس درس اخلاق برسد (!) به هم ریخته!- نشان می دهد که اخلاق در همین پایین ها و همین مسائل جزئی زندگی نهفته است.

بر خلاف "هیچ" عبدالرضا کاهانی که فیلمی آکنده از هجویات، استفاده ابزاری از کلام برای جلب مخاطب -به مانند 90 شبه های مدیری، با استفاده از کلمات حتی نارایجی مثل "فیلم نرم" و ...- یا حرکات و ظاهر صورت و بدن-به مانند لورل و هاردی- و محور کردن یک امر علمی-تخیلی به صورت کلیه زا بودن نادر (که مثلاً خواسته در باطن اسمش همین نادر بودن این موقعیت را هم گوشزد کند)  یک پوچ گرایی صِرف در میان طبقه غیر مرفّه جامعه (اگر نخواهیم بگوییم قشر آسیب پذیر) به شمار می رود (این مسائل را در جلسه نقد و بررسی فیلم با کارگردان فیلم نیز در میان گذاشتم و به جای پاسخ شنیدن از سوی او تنها آقای طوسی در مقام منتقد فیلم به دفاع از آن پرداخت و گفت که این نظر شخصی من است) و تنها به یمن بازی های عالی بازیگرانش -که البته در بازی مهدی هاشمی نیز آن طراوت همیشگی را نمی بینیم و انگار هاشمی ای که همواره نظرات خود را بر کارگردانانش تحمیل می کرده حالا گرفتار تفکرات کاهانی شده است و باید ضعیف ترین بازی فیلم را ارائه دهد- و به کار بردن الفاظ زشت و به ظاهر واقعی سرپا مانده، "طلا و مس" فیلمی ست در یاد آوری این جمله که: "اِنَّ مَعَ الُسرِ یُسری". در هیچ نمی فهمیم که چرا نادر به فرزندانش کمک نمی کند، نمی فهمیم که پول های کلانی را که از فروش کلیه هایش به دست می آورد کجا خرج می کند و اصولاً چرا این تنها به خوردن فکر می کند (یا فکر هم نمی کند!) وبی احساس و پوچ است، نمی فهمیم زنی که به خاطر ولگردی شوهرش و فقر می خواهد بچه را بیندازد چطور یکباره تصمیم به خودکشی می گیرد (و تازه این نوع خودکشی در بین زنان بسیار نادر است) و اینکه چطور دختری با آن وضع و آرایش (نگار جواهریان) حاضر به نامزدی با پسری با آن تیپ شده و چرا شروع کرد که حال به هم بزند؟ اصولاً فیلمنامه نویس و کارگردان بار فیلم را به طور مشخص و جهت دار نبسته اند که در دو روایت متفاوت هم، هر باره خواسته و ناخواسته به ترک خانه توسط نادر می رسند، و یا اینکه زندگی به پوچی رسیده خودشان را دارند به ما تحمیل می کنند و چه بد که این تصویر را در قالب طبقه فقیر جامعه به تصویر کشیده اند..

در آیه مذکور از قرآن کریم وقتی سخن از آسانی و راحتی در کنار سختی ست، لزوم جمله، بودن سختی را تایید می کند و این دو در کنار همند که معنا می یابند. سید و همسرش با مشکلات بیماری و بی پولی و گرفتاری های در خانه زجر می کشند  -و انگار آن کودک سندرم داونی هم مزید این دنیای سخت است..- و باز هم ما در انتهای فیلم احساس می کنیم که این دو چقدر خوشبختند! مگر خداوند نفرمود که انسان در سختی آفریده شد؟ اما آیا معنای این پوچ بودن زندگی ست؟.. می توان "هیچ" و پوچ کاهانی پوچ گرا را دید یا فیلم فاخر "طلا و مس" اسعدیان را و از نگاه من آنچه به اعتقادات ما -و به جز این اکثریت مردمان دنیا- نزدیک است "طلا و مس" است.

فیلم اشکالاتی جزئی نیز دارد: نظیر نحوه اعلام پزشک به همراهان دیگری در مرگ بیمار که البته در کلیّت با شکوه فیلم چندان تاثیر گذار نیست. ماجرای پرستار هم در هنگام آمدن او به خانه سید و گفتن این جمله که "خوشبختی یعنی دیدن چیز های کوچک" کمی از فیلم بیرون می زند و به شعار زدگی (دوست ندارم اصلاً این واژه را به کار ببرم اما متعارف شده، به نظرم هر فیلم خوبی شعار هم دارد اما با صدای آهسته می گوید یا به زبان نمی آورد و تنها در عمل نشانش می دهد) می انجامد.

طلا و مس، فیلمی قابل اعتنا و بیشتر از آن دیدنی ست. نه تنها به خاطر بازی های بسیار خوب و عالی اش، که به خاطر نمایش زیبائی های کوچک در قالبی بزرگ.

***

جمع و جور اما پر حس و حال

سینا حبیبی، فقط سینما، تهران امروز - بعد از «ده رقمي» كه يك شكست واقعي در كارنامه اسعديان بود، او اين بار با «طلا و مس» بار ديگر خود را اثبات مي‌كند.

اسعديان با رفتن به سراغ داستاني ساده اما پرمحتوا سعي دارد بدون هيچ گونه شعار يا بزرگ نمايي چالش‌هاي دروني يك طلبه جوان را كه براي ادامه تحصيل به تهران آمده، به تصوير بكشد. طلبه جوان داستان ما ناگهان و بي‌هيچ دليلي در گرداب مشكلات مي‌افتد، زنش به شدت مريض مي‌شود، مسئوليت بچه‌ها روي دوش اوست ولي چيزي كه از همه بيشتر در اين دوران او را آشفته مي‌كند، مشكلات دروني اوست.

مشكلاتي كه او را در يك شك و سرگرداني مي‌اندازد. نكته‌اي كه پيش از اين و براي اولين بار در فيلم «زير نور ماه» هم ديده بوديم. با وجود اين مشكلات اين طلبه جوان بايد ريسمان زندگي‌اش را خود ببافد و آن را سر و سامان دهد و اين جاست كه بافتن آن فرش مي‌تواند استعاره‌اي باشد براي سر و سامان دادن به زندگي‌اش و مي‌بينيم كه با بافتن آن قالي بار ديگر زندگي‌اش بهتر مي‌شود و او خود را پيدا مي‌كند. قصه ساده و پر معناي اسعديان در همين نكات و جزئياتش نهفته است.

پيش از اين مير كريمي هم در فيلم «زير نور ماه» به موضوع مشكلات يك طلبه جوان كه در آستانه كسب لباس بود پرداخت. در آن فيلم هم با موضوعي ساده اما عميق مواجه بوديم كه مي‌توان «زير نور ماه» و «طلا و مس» را از خيلي جهات شبيه هم دانست.

«طلا و مس» از اين جهت فيلم خوبي است كه ادعايي ندارد، پيام اخلاقي و شعار نمي‌دهد فقط داستانش را روايت مي‌كند. داستاني كه تا حد امكان بي‌طرف است و بيننده را به درون زندگي ساده اين طلبه مي‌برد.

«طلا و مس» يك درام خانوادگي است كه درون مايه‌اي مذهبي دارد. اين موضوع بيشترين كاركردش را در پايان فيلم نشان مي‌دهد. زماني كه طلبه جوان به سخنان استادش درباره عشق در زندگي گوش مي‌دهد و اينجاست كه مي‌بينيم اين طلبه اين آموزه‌ها را نه در كلاس درس بلكه در داخل همين زندگي‌ روزمره‌اش مي‌آموزد. زندگي كه بر پايه حجب و حيا تشكيل شده و هرچه مي‌گذرد عمق آن بيشتر مي‌شود كه آن را مي‌توان تلفيقي از زندگي اسلامي ايراني دانست.

يكي ديگر از ويژگي‌هاي فيلمنامه «طلا ومس» اين است كه هر چيزي در سر جاي خود روي مي‌دهد، مثلا فرض كنيد طلبه‌اي جوان كه تازه براي درس به تهران آمده در گرداب اين مشكلات در حال يك آزمون بزرگ است كه مي‌توان فيلم را از اين منظر هم دنبال كرد يعني مبارزه يك طلبه جوان در برابر آزمايش‌هاي خداوند و موفقيت يا عدم‌موفقيت او. اما يكي ديگر از جلوه‌هاي فيلم كه خودنمايي مي‌كند فضاسازي آن است. اسعديان به خوبي يك خانه كوچك اما گرم و صميمي را به وجود آورده كه با حال و هواي شخصيت‌ها و داستانش نيز جور است.

همايون اسعديان سعي كرده در اين فيلم با يك كارگرداني ساده و تصاويري روان مانند فيلمنامه ساده‌اش پرحرفي و بزرگ نمايي نكند.

البته فيلم باز هم گهگاه دچار كليشه‌ها و گل درشتي‌ها مي‌شود. نمونه‌اش را مي‌توان در تصاويري ديد كه از شكوفه‌ها گرفته مي‌شود. يا حضور كم‌تاثير آن سر پرستار در خانه اين طلبه فقط براي يك آزمون و خطا و همين نكات ريز و گاه به گاه ‌‌گل درشت است كه اين فيلم را از اثري بسيار خوب دور مي‌كند.

ولي فيلم بيشترين لطمه‌اش را از كندي روي دادن حوادث مي‌خورد كه باعث خستگي تماشاگر نيز مي‌‌شود.

يكي ديگر از نكات منفي فيلم آن است كه تصاويري كه از خلوت و شيوه زندگي روحاني جوان مي‌بينيم به‌رغم صميميت كمي غير قابل باور است و بيننده نمي‌تواند آن را باور كند. يعني قبول اين همه آرامش و صبوري و اعتقاد از طلبه جوان به‌رغم آنكه مي‌تواند درست باشد ولي تو ذوق مي‌زند.

يك فيلم مي‌تواند با داشتن يك گروه بازيگري خوب در جايگاه خوبي قرار گيرد. در اين فيلم هم تا حدودي شاهد بازي‌هاي خوبي هستيم.

زوج جوان فيلم با بازي نگار جواهريان و بهروز شعيبي به خوبي با فضاي فيلم هماهنگ شده‌اند.

مخصوصا نگار جواهريان كه بايد كم كم او را به عنوان پديده‌اي در امر بازيگري قبول كرد، در اينجا هم نقش يك دختر شهرستاني را به روان‌ترين شكل ممكن ايفا مي‌كند و به قدري بر بازي‌اش مسلط است كه در برخي سكانس‌ها كه شاهد افت ريتم هستيم، بازي او آن را جبران مي‌كند. اما بهروز شعيبي با وجودي كه به نظر از پس فيلم برآمده است ولي در جاي جاي فيلم به قدري آرام و خون سرد ايفاي نقش مي‌كند كه با نقشش به عنوان يك طلبه كه زندگي‌اش را مشكلات برداشته است در تناقض است ولي بازهم بازي خوبي در كنار نگار جواهريان دارد.

يكي ديگر از مشكلات گروه بازيگري، حضور مهران رجبي است كه تا كنون بارها در نقش يك روحاني بازي كرده است و حضورش در فيلم بيشتر جنبه طنز ايجاد كرده است و نمي‌تواند با فضاي فيلم جور باشد.

در اينجا بايد اشاره كرد «طلا و مس» داستان خودش را دارد. يعني قرار نيست صرفا به خاطر دست گذاشتن روي روحانيت، آن‌ها را به چالش بكشد وبا شوخي با خط قرمز‌ها براي خود هوادار جمع كند.

بلكه داراي يك داستان عاشقانه است كه فقط شخصيت اصلي آن يك روحاني جوان است براي همين «طلا و مس» را مي‌توان يك اثر شريف دانست.

با توجه به داستان سر راست و روان آن و موضوع عاشقانه‌اي كه در فيلم نهفته است مي‌توان انتظار داشت كه اين فيلم همان طور كه مورد توجه منتقدان قرار گرفت مورد توجه مردم نيز قرار گيرد.

در پايان اگر بخواهيم «طلا و مس» را در يك جمله خلاصه كنيم بايد بگوييم اثري جمع و جور ولي سرشار از احساسات كه شايستگي‌هاي خاص خود را داراست.

***

جریان زندگی

فیلمروز، عباس خادم الحسینی - بی شک در لحظه لحظه های فیلم طلا ومس زندگی جریان دارد و انگار آن افرادی که پشت ویزور دوربین قرار گرفته اند خودشان هم بسیار به این صحنه های درخشان و خوش ساخت باور دارند .

فراتر از این احساس های سطحی شایان ذکر است که این نکته را هم راجع به فیلم طلا و مس مطرح کنم که در این دنیایی که کمتر از عشق سخن به میان می آید و باید گفت که کم کم داشت چیزی به عنوان عشق از صفحه ی باورمان پاک می شد این فیلم به درستی و بدون شعار هشدار می دهد که در این آشفته بازار هنوز هم باید به همچنین چیزهایی فکر کرد.

در این بین باید به فیلمنامه خوب و تا حدودی دقیق حامد محمدی هم اشاره کرد که حکایت از شناخت کافی وی از قشر روحانیت دارد.

همچنین گفتنی است منوچهر محمدی تهیه کننده فیلم نیز نقش به سزایی در شکل گیری چنان فیلمی ایفا کرده است. وی که به گفته خود سه گانه اش را با مضمون روحانیت با طلا و مس کامل کرده است، در دو فیلم قبلی خود " زیر نور ماه" و "مارمولک" بیشتر به مقوله ی روحانیت می پردازد.

اما در طلا و مس شاید تیم سازنده تعمداً تمهیداتی را اندیشیده اند که این قشر را بیشتر در دل اجتماع و در مواجهه با مشکلات روزمره زندگی محک بزنند.

چیزی که در پایان گفتنش را ضروری می بینم این است که نمی شود بی تفاوت از کارگردانی هوشمندانه اسعدیان و همچنین موزیک آریا عظیمی نژاد که به حق جزئی از کاراکتر های فیلم شده بود عبور کرد .
همچنین مقوله بازی های بازیگران در این فیلم چیزی دلپذیر و بسیار قابل قبول است .

نگار جواهریان بازیگر نقش زهرا سادات به زیبایی بیننده را وادار می کند که خود را در جریان فیلم قرار بدهد و بسیار با احساسات و عواطف و اتفاقات شخصیت ها همذات پنداری کند.

جواهریان که به خاطر بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین جشنواره فجر شد به حق نشان داد که مستحق چنین تقدیری بود و در حال باید وی را در زمره بازیگران قابل احترام سینمای ایران قرار داد .

***

وقتی مس وجود طلا میشود

محیا، وبلاگ نقد فیلم و بازیگری در سینمای ایران - وقتي تيتراژ پاياني طلا و مس بر روي پرده رفت به اين فكر ميكردم چگونه همايون اسعديان بعد از ده رقمي به طلا و مس رسيده است . طلا و مس توانايي كارگردانش را در روايت روان اثر به شدت به رخ ميكشد و حقيقت تلخي را به زيبايي در مقابل ديدگان بيننده منعكس ميكند .

به جرات ميتوان گفت اگر مير كريمي در زير نور ماه زندگي اجتماعي يك طلبه را نشان ميدهد ، اسعديان در طلا و مس تماشاگر را وارد حريم خانواده يك طلبه ميكند و بييننده را با روزمرگي هاي زندگي او مشكلاتش ، روابطش با فرزند و همسر درگير ميكند . اسعديان از بهروز شعيبي و نگار جواهريان چنان بازي گرفته است كه اگر ببيننده پس زمينه ذهني از انها نداشته باشد ميتواند تصوير واقعي از اين كاراكترها بسازد .

بهروز شعيبي بعد از كارگرداني فيلم باغ الوچه و چند دستيار كارگرداني از جمله قاعده بازي همايون اسعديان نقش طلبه جوان را به زيبايي ايفا كرده است . حالت نگاه ، راه رفتن و لحن كلام همگي حاكي از تسلط او بر نقش است . تصوير روابط سيد و همسرش با حفظ همه حريم ها و حرمتي كه به يكديگر ميگذارند حكايت از گم شدن روح زندگي خيلي از ادمهايي است كه با ادعا هاي عجيب و غريب تنها فاصله بين مرد و زن را بيشتر ميكنند

نگار جواهريان را در "تنها دو بار زندگي ميكنيم" و "هيچ" بسيار دوست داشتم ولي با ايفاي نقش زهرا سادات ثابت كرد با زواياي مختلف نقش به شدت اشناست و خوب از پس اجراي ان بر مي ايد . او در همه سكانس ها خوب است ، از درست كردن غذا تا درد و دل كردن با همسر و.... غم و استيصالي كه جواهريان با نگاهش به ببيننده منتقل ميكند روح تماشاگر را درگير تنهايي و بي كسي و مظلوميت زني ميكند كه هميشه در كنار همسرش بوده و آرامش را به زندگي هديه داده است .

داستان طلا و مس حول محور زندگي خانواده ميگذرد . مادر خانواده اي طلبه ام اس ميگيرد . حال طلبه جوان ميماند با نبود همسرش و فرزندان كوچكي كه به مادر احتياج دارند . اسعديان با قراردادن اقا سيد در منزل درگيري هاي او با فرزندان كوچكش و نوع رابطه با دخترش به ارامي شخصيت طلبه جوان را به بيينده نشان ميدهد و همانگونه كه سيد با زواياي شخصيتي زهرا سادات  اشنا ميشود ببيندده نيز به روح بزرگ اين زن پي ميبرد . سيد در نبود زهرا به وجود روح جاري او در زندگي اش ميرسد كم كم مي فهمد كه همسرش در تمام سالهاي زندگي در كنارش بوده و با فداركاريهاي خاص كه تنها از يك زن بر مي ايد او و زندگي اش را حمايت كرده است و حالا با مريضي  او همه چيز كم كم براي سيد اشكار ميشود .و اينبار مرد كه براي خواندن درس اخلاق به تهران كوچ كرده با همه سختي ها اخلاقيات را در زندگي اش آنگونه كه بايد باشد ( نه انگونه كه هست ) پياده ميكند و با همه سختي ها كرامت زهرا را حفظ ميكند .

اسعديان در روايت داستان خانواده نيم نگاهي به بازخورد شخصيتي قشر روحاني در جامعه دارد . سكانس هايي مانند برخورد اوليه پرستار با سيد يا وقتي سيد با دخترش به مدرسه ميرود به زيبايي منعكس كننده نوع نگاه جامعه در برابر اين قشر است .

اسعديان با طلا و مس ثابت كرد ميتوان با صداقت به زندگي قشري پرداخت كه همواره به دليل شغل خاص در زير ذره بين جامعه زندگي ميكنند . نشان دادن رفتار هاي سيد در مواجه با پرستار همسرش زماني كه به منزل او مي ايد حاكي از نوع رفتار جامعه  است . جامعه اي كه همواره پايبندي به اخلاقيات را فرياد ميزند اما در بسياري از لحظات توجيهي براي بي اخلاقي حاكم بر فضاي جامعه ندارد .

اسعديان تماشاگر را همراه سيد ميكند، با او همه تلخي ها و زيبايي ها زندگي اش را تجربه ميكند و دار قالي را زماني به پايان ميبرد كه به خوبي روح تماشاگر را مانند سيد صيقل داده است. آري نكته اي كه نويسنده و كارگردان با روايت زيبايشان بر پرده ترسيم كردند همين است، تنها در سايه مشكلات است كه ميتوان با توكل مس وجود را به طلا بدل كرد .











نظرات
افزودنجستجو
نوشتن نظر
نام:
آدرس سايت:
عنوان:
UBBCode:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
 
Security Image
آنچه را در تصوير مي بينيد وارد نماييد.

Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved.

 
قبل >
 
     


 
 
 
 

عن الکاظم علیه السلام: كسي كه دو روزش مساوي باشد، مغبون است، و كسي كه دومين روزش، بدتر از روز اولش باشد ملعون است، و كسي كه در خودش افزايش نبيند در نقصان است، و كسي كه در نقصان است مرگ براي او بهتر از زندگي است.

 

 
             

 
 
 

براي مهرانه ها وعليرضاها

بنام خدا
با عرض سلام و ارادت و ادب به محضر تمامی کاربران محترمی که سراغ شاهدان می آیند و خواهند آمد و با آرزوی پذیرش اعمال خاضعانه و خاشعانه بندگان مؤمن خداوند در این ماه غفران و نجات ، که سفرة...
ادامه مطلب...
 
             

 
 
 

طلا و مس

خلاصه: سید رضا، طلبه جوانی ست که به همراه همسرش، از نیشابور به تهران آمده تا درس اخلاق را نزد استادی فرا گیرد. او در تهران با مشکلات زندگی شهری و مهمتر از آن با بیماری همسرش روبرو می شود که زندگی ...
ادامه مطلب...
 
             

 
 
 

امام موسي صدر

امام موسی صدر را به ما برگردانید

خانواده صدر

- قرن 18 میلادی داشت تمام می شد، امپراطوری عثمانی هم در حال نابودی بود، اما هنوز حاکمانش در بی عدالتی و ظلم چیزی کم نمی گذاشتند. " احمد...

ادامه مطلب...
 
             

 
 
 

بابا نظر: خاطرات شهید محمدحسن نظرنژاد

کتاب «بابا نظر» که روایتی است از خاطرات شهید محمدحسن نظرنژاد در فاصله چهار ماه از انتشار چاپ نخست به چاپ بیستم رسیده و در چاپ جدید همراه با یک لوح فشرده به نام «درد دلهای پرویز پرستویی درباره کتاب بابا نظر» توزیع می‌شود. مستندی که در...

ادامه مطلب...
 
             

 
 
 
 
 
 
             

 
 
------------------------------

ورود مشاورين