اتوبوس شب فیلم جنگ نیست فیلمی ست برای بیان عشق - ایران - صلح و دوستی - ستیز با جنگ - صمیمیت و صداقت و یک چیزهای دیگر. آقای کیومرث پوراحمد با اتوبوس شب نشان می دهد که اعتقادش در مورد جنگ این است که قدرتهای بزرگ برای رسیدن به منافع خودشان دو ملتی را که اشتراکات زیادی دارند ( در مذهب - همسایگی - سوابق - حتی خون و خویش ) به جان هم می اندازند و دو ملتی که باید کنار هم بنشینند و فالوده بخورند به روی هم اسلحه می کشند . و جنگ چیز سیاهی ست . چیزی که راننده ترانزیت را با پای بریده ، پای جاده های بی سرانجام و بن بست می برد و برادر جوانش را دور از خانواده اسیر دارد ، عیسی را یتیم می کند و در سن نوجوانی اسلحه بدوش آواره بیابانهای خالی و خلوت و بی نشان می کند ، چشم های عماد را می گیرد و ریحانه ای که همه خانه و خانواده اش را رها کرده به عشق عماد ، پشت سیم های خاردار بی هیچ پناهی رهایش می گذارد . و تکه چادرش را بر سیم های خاردار ، نشان ریش شدن قلب و پارگی روحش می گیرد . و بی جهت نیست که راننده تانک همه چیز را عوضی پیدا می کند : دشمن را ، نارنجک را و .... لابد همه جنگ را .
و از همین روست که فیلم را سیاه و سفید می سازد تا هیچ رنگ و بویی جز سیاهی دیده نشود . یعنی که جنگ همین است : سیاهی و دیگر هیچ . جنگی که از فاروقی که دوست و انسان و برادر و همسایه و حتی جلوتر ، نصف پیکره والدینش از این آب و خاک است ، دشمن می تراشد . در حالیکه تو می بینی که فاروق اگر چه فاروق شده است بین پدر عاشق عراقی به دختر دلنشین ایرانی ، می تواند رابط و واسط و ناجی عیسی و دیگر عیسی های ما بشود . و می بینی که عماد در نامه اش می گوید باید سهم اش را می رفت . به عبارتی نمی خواست بجنگد ، وارد جنگش کردند، و اسلحه را توی دستش دادند . و بی جهت نیست که خیلی مفت و بی هیچ نتیجه ای روی مین می رود . روی این جنگ لعنتی .و هیچ برایش نمی ماند . و ریحانه را هم در پادگانی متروک ، بی هیچ خانه و مامنی رها می کند. و آخر فیلم می خواهی به عیسی و راننده و همه بگویی بس نیست ؟ دست بردارید . این ها یی که شما دنبالش می کنید همه اش عوضی ست . راههای بی نتیجه و بن بست است .
از این پیام اصلی فیلم که بگذریم ، باید دست آقا کیومرث را بوسید که ایران و ایرانی را درست می بیند . پور احمد می داند اینجا سرزمین عشق و محبت است . ایرانی با کسی کینه ندارد . ایرانی از مرگ عراقی رنجیده می شود . ایرانی پا می دهد و پنهان می کند ، فرزند اسیر دارد و های و هویی ندارد . ایرانی قلبش برای عشق می تپد .
و نمی دانم چرا آقا کیومرث عزیز ، که پیش از این هم سادگی و صمیمیت و عشق و دوستی را در آثارش منتشر کرده است، نمی گوید چقدر از این مهر و عشق معبث ، از باورهای آسمانی و ملکوتی ست . چیزی که خیلی نمی شود در آثار کیومرث آقا پیدا کرد . در همین الوبوس شب بجز صحنه ای که عزاقی اسیر و مجروح را در اتوبوس در حال خواندن نماز نشان می دهد ( که قصدش نشان دادن نزدیکی این دو همسایه در حال جنگ در سطح اعتقادات مشترک است ) نشان دیگری از ملکوت نمی بینیم . انگار همه چیز سیاه است . در حالیکه هر جبهه رفته ای می داند و بخاطر دارد که جبهه چه محیط لطیف و پرصفا و آسمانیی بود . الان همه جبهه رفته ها در شلوغی و سیاهی این شهرِ هزار هزار رنگِ گمشده ، آرزوی ساعتی از آن شب و روزها را در گوشه ذهنشان نگهداشته اند . پوراحمد دروغ نگفته است . خطا نرفته است . فقط اشکالش این است که جنگ را با همان مفهومی نگاه کرده است که در همه دنیا ترجمه می شود
در حالیکه عیسی ها و عماد های جبهه های آن 8 سال آمده بودند برای شستشو . آمده بودند برای همان عشقی که کیومرث آقا بخاطر جنگ ، دریده اش می بیند . برای همان پاکی و صمیمیتی که پوراحمد گمان می کند جنگ خرابش کرده است . یک توصیه خیلی دوستانه و برادرانه به این کارگردان قهار و دوست داشتنی دارم و آن اینکه برای ساختن جنگ کمی هم با بچه های جنگ معاشر باش . یک سری به قلب و روحشان بزن و ببین جنگی که در همه عالم سیاه و عامل تباهی ست را چگونه با قلب های شفاف و احساس های ابری خودشان رنگ داده اند . برادرم ! آقا کیومرث عزیز ! همین که آمده ای و جنگ را دستمایه کارت کرده ای ، دستت را می بوسیم و مایه ات را افزون آرزو می کنیم . و بخاطر همه روشنایی هایی که در این فیلم سیاهت از روح و دل شفاف بچه های جنگ نشان داده ای درودت می فرستیم .
عن الکاظم علیه السلام: كسي كه دو روزش مساوي باشد، مغبون است، و كسي كه دومين روزش، بدتر از روز اولش باشد ملعون است، و كسي كه در خودش افزايش نبيند در نقصان است، و كسي كه در نقصان است مرگ براي او بهتر از زندگي است.
براي مهرانه ها وعليرضاها
بنام خدا با عرض سلام و ارادت و ادب به محضر تمامی کاربران محترمی که سراغ شاهدان می آیند و خواهند آمد و با آرزوی پذیرش اعمال خاضعانه و خاشعانه بندگان مؤمن خداوند در این ماه غفران و نجات ، که سفرة...
خلاصه: سید رضا، طلبه جوانی ست که به همراه همسرش، از نیشابور به تهران آمده تا درس اخلاق را نزد استادی فرا گیرد. او در تهران با مشکلات زندگی شهری و مهمتر از آن با بیماری همسرش روبرو می شود که زندگی ...
کتاب «بابا نظر» که روایتی است از خاطرات شهید محمدحسن نظرنژاد در فاصله چهار ماه از انتشار چاپ نخست به چاپ بیستم رسیده و در چاپ جدید همراه با یک لوح فشرده به نام «درد دلهای پرویز پرستویی درباره کتاب بابا نظر» توزیع میشود. مستندی که در...